بوی خون!

اين خبر را به كنعاني ها برسانید   /    بوی پیراهنی خونین کسی می آید ...   

خسته ام ! تقدیر چیست ؟


خسته ام از این زندان که نامش زندگی ست

پس قشنگی های دنیا مال کیست

باختم در عشق اما ، باختن تقدیر نیست

ساختم با درد تنهایی ، مگر تقدیر چیست ؟؟


دلم هوای یه بارون خیلی خیلی تند و طولانی کرده ! یه بارونی که اینقدر بباره و آب روی زمین سرازیر بشه

وقتی قطره های بارون می ریزن قطره به طرف آسمون برگرده.

خدایا ! دلم اینقدر گرفته! حواست به من هست ؟!


سکوت می کنم دنیای بزرگ و بی چیز من


جالبه وقتی به اندازه تمام دنیا و وسعتش حرف داری نمی تونی کلمه ای به زبون بیاری

و اون وقت چه می کنی؟

فقط سکوت می کنی و سکوت

باز هم سکوت می کنم

صبا از تو می گویم ای باد گذرا !

بعد از 3 ماه و 7 روز سلام

میتونم بگم دلم تنگ شده بود ولی جایی برای نگاه به احساسم و دلم نداشتم.

روزهایی که با دویدن من و شب هایی که از خستگی فقط اجازه نگاه کوتاهی به آسمان خدا رو به من میداد.

خدایا در همه حال شکر فقط تنهام نذار. به خاطر تو صبر میکنیم تنهامون نذار که خیلی تنهاتر از این میشیم .

 

الان ساعت 6:18 صبح هست.نماز صبح رو که خوندم هرچقدر سعی کردم بخوابم نشد. اومدم پای نت کمی ببنیم دنیا چه خبر شده. یادم اومد یه نگاه به وبلاگم بندازم. نظر خصوصی و شکایت کم نبود

جز اینکه بگم شرمندم هیچ چیزی ندارم بگم.

سرم شلوغ شده . کار بیرون کار خونه دانشگاه تمام وقتم رو گرفته. گاهی ناراحت میشم که چرابرای خدا کم وقت میذارم.آخر شب ها فقط ته دلم میگم خدامنو ببخش که بهت توجه کافی نکردم.خیلی خستم و منو ببخش

بعد خدا از شماها عذرخواهی میکنم که ماه هاست به نوشته های شما نگاه نکردم.خیلی شکایت داشتن که چرا بی وفا شدم. بی وفا نشدم درگیر زندگی شدم. مادرم شدیدا مریض بود. بعد مریض شدن مادرم ، نابسامانی اوضاع جسمانی پدرم ، و بعد از اون خودم. یک ماه و نیم مهمون رختخواب شدم.بد نبود چون سالها بود اینطوری استراحت نکرده بودم.هر چند که توفیق اجباری بود ولی بد نبود.

 

 

عجیبه چرا امروز وقتی که همه خوابن و روز تعطیل هست دل من داد دلتنگی داده. باز دلم به درد و دل و نوشتن هست. در سختی زمانه خودمون شکی نیست ولی دل شکایت میکنه از سختی زمان هم سخت تر میشه . چند وقته احساس غریبی سراغم اومده که قراره جایی برم. از این احساس ها و خواب ها کم نداشتم و نمی دونم باید بگم متاسفانه یا خوشبختانه همگی درست بودن.

نمی دونم در هر صورت میخوام همگی از من بگذرن. شکایتی ناراحتی هست بگید رفعش کنم. به ایمیل ها و پیام های شما به زودی جواب میدم. الان می شینم تا هر جا که بشه به تک تک وبلاگهاتون سر میزنم .

 

دنیا با خدا قشنگه .

دوستدار همیشگی

مریم

روزهای گذرا

بعد  نمی دونم چند وقت ، سلام

نمی دونم از کجا شروع کنم.چقدر با خودم و دنیای خودم غریبه شدم

نا خواسته غرق دنیا شدم. کاملا بر خلاف میل و خواستم.

اوضاع بر طبق مراد نیست و جز شکر خدا و کمک خواستن از اون نمیشه کاری کرد.

مادرم حالش بدتر شده.

عین قدیم روز و شب هام در بیمارستان ، درمانگاه به دنبال دکتر دویدن داره میگذره

پدرم هم کمک نذاشت و درست توی همین اوضاع ، وضعیت قلبی و روحیش به اوج رسید.چند ماهه خونه خوابیده.

مدتها منتظر رسیدن زمان کنکور بودم که شاید بتونم امسال به رشته های مورد علاقم از پزشکی و رشته های مربوطش توی شهر سکونتم برسم و مثل سال قبل از قبول شدن و نرفتن نسوزم.ولی انگار امسال حتی قبولیه در کار نیست.

دستم به کتاب و جزوه نمیرفت

وقتی میخوام بخونم از خوندنشون می ترسم چون توی این مدت با اوضاعی که داشتم به کجا می تونم برسم؟! انگار دنیا و اسبابش دست به دست هم میدن که به هدفی که دارم نرسم.اینو واقعا بارها احساس کردم و دیدم.با چشم اطمینان دیدم.

با اوضاعی که بیمار توی خونه دارم و استراحت مطلقن.برای یه لحظه بیرون رفتن نگرانم.

برادرم ها از کار و درس خوندنشون می زنن که کمکی بهم بکنن ولی کار زن کجا و کار مرد کجا.

سرکار هم که مدتیه نرفتم.یه مرخصی 2 هفته ای گرفتم.توی اوج کار ثبت نام دانش اموز و سیستم های جدیدی که هر بار اضافه میشه !!! خدا کنه اخراجم نکنن.

وقتی هم میرم اینقدر خستم که فقط سعی می کنم لبخند بزنم. کسی متوجه نشه چه اوضاعی دارم.

ای کاش با این همه دوندگی کمی حداقل لاغر بشم که دلم خوش باشه به یه چیزی که می خواستم رسیدم.

لطف خدا همه جا شاملم میشه مثل همیشه.نباید انصاف رو کنار گذاشت .توی همین قضایای درمان مادرم ، همون آدمای قبلی باز خیلی کمکم کردن.تا منو می بینن سر تکون میدن که چی میخوام که برام انجام بدن.بازم به محبت این آدم ها.یه وقتایی واقعا خیلی خجالت می کشم . به تمام معنای وجودی کلمه ی واقعا ......

منم شب ها که دست به دعام برای همشون دعا میکنم. مرد و با غیرتن واقعا.

خدایا ! دل همشون رو شاد کن.

 

ته مانده های حرف دلم هنوز سر جاشه

و هنوز منتظرم ..

منتظر ........

عجیب دلتنگم و  تمام این دنیای به این بزرگی و وسیع به چشمای من خیلی کوچیک و بی ارزشه. خدایا دلم بی طاقت شده جرات گفتن و حتی نوشتنش رو ندارم.از زمانی که مبادا برگردم بخونم چی نوشتم و چی ها شد ....

کمکم کن . عجیب دلتنگ شدم که حتی از صحبت با آدم ها برای همدردی متنفرم.

آینده ی من به کجا میرسه ؟

اینترنت پر سرعت برای خونه کشیدم ولی جمعا نشد یه بار 1 ساعت راحت با خودم و سرزمین پهناورم حرف بزنم.

رسم بی وفا از بی وفایان نیاموختم ای دنیا               رسم صبر از دنیایت آموختم ای دنیا

مرا به دنیای دلتنگی ها قسمت کردی                                  ولی باز رسم صبر را برای خود قسمت کردم

دلم میخواد شب تا صبح فقط بیدار بمونم و به آسمون نگاه کنم .

داد می زنم خدا ! روی زمینت جا خیلی تنگ شده ، خیلی تنگ .............

توکلت علی الحی الذی یا یموت

و یا من هو اقرب من حبل الورید

یا من هو یحول بین المری و قلبه

سکوت!

اين روزها زيادي ساکت شده ام ،


نمي دانم چرا حرفهايم، به جاي گلو

از چشمهايم بيرون مي آيند...!

خدای من !

خدایا !

خدای مهربونم !

خدای همیشه وجودم !

چقدر تصمیم گرفتن سخت هست؟!!!

خیلی سخت !

خدایا ! کمکم کن .


آدمها !!!

آدمها !!!

وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .

وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.


وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند !


روز مادر بر تمامی مادران بی نهایت مهربان، مبارک باد.

نثار روح مادران درگذشته صلوات می فرستیم و برای شادی روحشان دعا می کنیم و برای خوشبختی فرزندانشان آرزو می کنیم.

تراژدی عجیب!

از عجایب عشق این است:
تنها همان اغوشی ارامت میکند
که دلت را به درد می اورد.


عاشق!

عاشقی محنتی بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید
نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد به آب
نازنین چشم به شط دوخته بود
فارق از عاشق دلسوخته بود
دید کآید به روی شط به شتاب
نو گلی چون گل رویش شاداب
گفت به به چه گل زیبایی
لایق دست چو من رعنایی
حیف از این گل که برد آب اورا
کند از منظره نایاب اورا
زین سخن عاشق معشوقه پرست
جست در آب چو ماهی از شست
خواست کازاد کند از بندش
نام گل برد و در آب افکندش
گفت رو تا ز هجرم برهی
نام بی مهری بر من ننهی
باری آن عاشق بیچاره چو بط
دل به دریا زد و افتاد به شط
دید آبیست فراوان و درست
به نشاط آمد و دست از جان شست
دست و پایی زد و گل را بربود
سوی دلدارش پرتاب نمود
گفت کای آفت جان سنبل تو
ما که رفتیم بگیر این گل تو
جز از برای دل من بوش نکن
عاشق خویش فراموش نکن
بکنش زیب سر ای دلبر من
یاد آبی که گذشت از سر من

بعد ایرج خواننده رو همینطوری توی شک پایان داستان رها میکنه و
نتیجه گیریشو میکنه
خود ندانست مگر عاشق ما
که ز خوب رویان نتوان خواست وفا ؟
عاشقان را گر همه آب برد
خوبرویان را همه خواب برد......

شاید !!!

شاید قشنگ ترین دیالوگ دنیا آنجاست که

پدر ژپتو ، به پینوکیو گفت :

پینوکیو .... چوبی بمان ، آدم ها سنگی اند

دنیایشان قشنگ نیست .....

بي بهانه !!!

بعد مدتها امروز دلم عين روزاي قديم گرفت. خيلي گرفت

وسط طراحي و كارهاي روزانه كه با كامپيوتر كار مي گردم دلم آنچنان گرفت كه بي اختيار يه صفحه ورد جديد باز كردم . باز كردم و شروع كردم به نوشتن اينها .

زمين دنيا غريب شده . خيلي غريب شده . زمونه چه بازي ها ميكنه يه جايي مي رسه كه صبر خدا سر مياد و نميذاره ديگه آدم ها هر چي كه دلشون مي خواد بكنن.گاهي چه ناجور توي دست آدم ها ميذاره و ميگه من خدام نه شما . من خدايي مي كنم نه شما . من نمي ذارم هر كاري بكنيد وقتي دل بنده ي منو مي شكنيد.

اخلاقم عوض شده طبعم عوض شده حتي ديگه جرات نوشتن رو ندارم. آهاي كلمه ها ، با شما هم غريب شدم . شما كه هميشه همراه من بوديد و تنها دوست با وفاي من بوديد . دلم براي خيلي ها تنگ شده . چقدر ازشون دور شدم . اي كاش مي تونستم به گذشته برگردم . آرامش اون زمان برام يك رويا شده . يك رويا ...

چقدر غرق اينجا شدم . يادم رفت چي بودم و كجا بودم . مريم ! يادت رفت چه آرامشي داشتي ؟ يادت رفت هيچي به اين راحتي تكونت نمي داد ؟ چه تكيه گاهي داشتم ! كجا رفت اون تكيه گاه من !!!!!

خدايا خودمو به خودت مي سپارم . اينجا با آدمهاش برام غريب شده دوستشون ندارم پيششون راحت نيستم . از عادي بودن و تحمل كردن خسته شدم منو برگردون به همونجا با همون آدم ها . منو برگردون .

جالبه اين جا هيچ آدمي پيدا نشد كه مرهم بشه . مرهم باشي مرهم پيدا نكني !!!

نيستي حالم خرابه !

نيستي دلشوره دارم

مي بينم تو رو توي چشمام

اين تقدير بي رحمه با قلبم

 نيستي دستام سرده سرد

نيستي و هواي اين گريه

داره بغضمو مي شكنه

اينجا تنها منم !

بهانه !!!

بهانه ای نداشتم تا دستانت را درخواست کنم


نیازی ندیدم تا با صدای بلند بخوانمت


گمشده ای بودم در زمین

 
آمده بودم بخوانمت، شیطان دهانم را گرفت


آمده بودم نگاهت کنم، دنیا در مقابلم ایستاد

اکنون که تو را یافتم مرا به آسمان ببر

بهار ، بهار الهی

با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می کند. چکاوک ها، هزار دستان و قمریان، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند. بهار، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد.

بهار، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می شود. با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم. در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم، او هرگز ما را فراموش نمی کند و با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود.

سال نو بر شما مبارک

امیدوارم سال بسیار بسیار خوبی داشته باشید و سال خوبی و خوشی های شما باشه .


فهمیدم !


و باری دیگر فهمیدم که پیدا کردن خودم

همان خود قبلی

اندازه ی تمام سالهای سپری شده

باز هم زمان می خواهد

چقدر دلم برای خودم تنگ است

خدایا رد پایت را می خواهم

گاه


گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ

زندگی باید کرد !


گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

زندگی باید کرد !

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد !

گاه با سایه ابری  سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید

از پس آن باران

گاه باید خندید

بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم ............

روزگارت آرام ........

زندگی

زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

جاری شدن است زندگی جنبش

از تماشاگاه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند

انتظار نیلوفر

برکه اي در همين نزديکي ست با نيلوفري در آن
در انتظار ديدار ساحل
 
چه انتظاري عبث
هرگز نشود اين ديدار


تا زماني که اشک برگهايش در برکه جاريست
نرسد به ساحل

دلم گرفته آسمون

نمیدونم چم شده . فقط میدونم دلم خیلی گرفته . نمی دونم قراره چی بشه ولی میدونم که باید صبور باشم و منتظر . دوست ندارم توی ایران تنها بمونم . تنها جایی که برام مونده اینجاست امیدی به جایی ندارم

قراره سختی های جدیدی بهم اضافه بشه باید محکم باشم . خیلی محکم

حتی از نوشتنش وحشت دارم

ای آسمون

صدامو بشنو دلم خیلی گرفته

آهنگم

آهنگ جدید گذاشتم . خیلی باب دل هست ولی غم انگیزه . من این آهنگ رو خیلی دوست دارم . اینجا دنیای من است