ز خانه بیرون می زنم

ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

دنیا همچنان ادامه داره !

سلام به همه عزیزان ودوستان دنیای مجازی

باید بگم که نت خونه قطع شده حالا حالا هم فکر نکنم درست بشه . الان از محل کارم وارد شدم . این روزها کمی سخت گذشت . استرس ها و تنهایی ها همچنان ادامه داره . تصمیماتی که گرفته بشه یا نشه و توی دید همه هم باشی خیلی هست . حتی نوشتن هم برام غریب شده . روی کاغذ هم جرات نوشتن حرفهای دلم رو ندارم قلم در دستانم می لرزه . تنها همدردی هم که برای خودم ساخته بود حالا دل ازش می ترسه که براش بگه .

دلم برای خیلی تنگ شده . برای خیلی جاها . برای آدمایی که بودن و دیگه نیستن و حس میکنم که روحشون همیشه به من نگاه میکنه . و بد تر از همه اینکه با هیچ آدمی در هیچ جای دنیا احساس آرامشی ندارم . و این یعنی مرگ آینده

کاش کودک بودم

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود

کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم تا اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب نقاشی کنم

کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

کاش دل دوران کودکیم در بزرگسالیم زندگانی داشت

کاش تمام عالم با آرزوهای خوب کودکی آباد می شد ...