بی خنده یا شاید هم با خنده تمسخر آمیز بی تفاوتی میگم که حساب سال از دستم رفت

این همه امضا کردم و تاریخ زدم ولی حسابی نبود ...

امشب توجهم جلب شد که سال 1393 هجری شمسی تموم شد و قراره 1394 شروع بشه

در اوج شادی که هرچند شاید واقعا در تمام دل های مردم ظاهری باشه ، غمی وجود احساسم رو تکون داد

آره تکون داد ... 

سال 2011 منتظر وقایعی شدم و تا به الان انتظارم تموم نشد...

ولی یاد گرفتم که ...

خیلی چیزای دردناکی یاد گرفتم ...

فهمیدم که هیچ غم و شادی موندگار نیست 

همه چیز تموم میشه و این حقیقت تلخیه که ما آدمها حتی از فکر کردن بهش فرار می کنیم ...

فهمیدم که غرق شدم ... غرق هیچ ها شدم و اصل ها کم رنگ شد...

خوشحالی برای سال و عید جدیدی ندارم به جرات می گم که جز احساس تفکر عمیق و ناراحتی در پس این فکر چیزی ندارم ...

شب بخیر

سال خوبی داشته باشید